حسین مسرّتاگر خداي به من فرصتي دهد يک روزکشم ز مرتجعين، انتقام آزادي حتّي در اوج حرمان و يأسي که در حبس و شکنجه برای او فراهم آمده است تا آنجا که در شعر فرّخي بازتاب بيروني داشته است، اتّکال به خداست که مونس تنهايي اوست:به داد من نرسد اي خدا اگر چه کسي خوشم که چون تو خداوند دادرس دارم نه تنها در حبس، بلکه در مشکل ترين شرايط ديگر حيات نيز که براي فرّخي ايجاد مي شود، او به عنايت خداوندي چشم دارد:اگر عدليّه حکم تخليّت اوّل کند اجرامن بي خانمان، آخر خداي عادلي دارم****جز ايزد پاک، حاکم عادل نيست جز موجد خاک، قاضي قابل نيست به گفتۀ آقاي محمّدعلی عسکري کامران، فرّخي مرثيه سرا بوده، منتها اين مرثيه ها در ديوان فرّخي، نشر امیرکبیر چاپ نشده است، ولی در دیوان نشر جاویدان و دیوان فرّخی به کوشش حسین مسرّت است: دو بيت از اشعار جواني فرّخي در سوگ حضرت زهرا (س) در زير مي آيد:منم آن مرغ دلخستهشکسته بال و پر بستهکه دست آسمان هر دم ز جايي مي زند سنگمهرچند در دیوان فرّخی نمونه های این شعر موجود نیست، اما رگه هاي اين شعر فرّخي به مرثيه سرايي در بیت زیر نمود دارد:دلم از اين عروسي سخت مي لرزد که قاسم همچو جنگ نينوا نزديک شد، داماد مي گردد فرّخي، ستيز دائمي خود با جبّاران و حکومت قلدر وقت را با حماسه هاي بزرگ تاريخ اسلام تداعي زيبا مي بخشد در مبارزه ای که آن ها با ستم و پليدي همچون خوارج در زمان حضرت علي (ع) دارند:نوک کلک حق نويس تيز و تند فرّخيبا طرفدار خوارج، ذوالفقاري مي کند این باور در نثر وي نيز مشخص است، از جمله در شمارۀ 37 روزنامۀ طوفان که مخاطب مستقيم وي سردار سپه است و او به رشادت افسانه وار خود مي تازد :« يا بايد
برچسب:
نویسنده: نرگس محمودی
تاريخ: چهارشنبه
26 مهر
1402 ساعت: 17:50